پارت نود و هفتم :

باد سردی میان موهای نسبتا خیس از عرق سجاد پیچید. در پاسخ به الکس، فقط هومی نجوا کرد. انگار حتی زورش می‌آمد حرف بزند و اغراق کند که آن مرد، بی درنگ انسانی را کشته بود!
البته که طلوع هم اینطور بود اما او حداقل با بهانه‌ی محموله انسان می‌کشت، نه بی دلیل!
الکس نگاهش را از ساختمان گرفت. برای خودش در لیوان شیشه‌ای آب ریخت و بعد با بالا آوردن آن لب زد:
- ترجیح میدم شما آقای عمارت خوان زا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت بهزاد خوان زاده در رمان تبهکار هوسباز بهزاد خوان زاده
تصویر شخصیت فرزانه طاهری در رمان تبهکار هوسباز فرزانه طاهری
تصویر شخصیت متین افتخارمنش در رمان تبهکار هوسباز متین افتخارمنش
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    ای خدا این چه چاهی بود سجاد بیچاره توش گیر افتاده..

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    متاسفانه چاه خیلی عمیق

    ۱ ماه پیش
  • تارا

    1

    خدایاا یع روانی دیگه به رمانمون اضافه شد بزن کف قشنگه رو

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بهترین کامنت🙌🤭

    ۱ ماه پیش
  • افشار

    0

    ممنون خانم نویسنده که پارتها رو طولانی تر کردی هم تعداد پارتها رو بیشتر

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربانتون، سعی کردم به قولم عمل کنم. ♥️

    ۱ ماه پیش
  • افشار

    0

    سجاد هم خودش عاشقه هم اون طلوع دیوانه عاشقه بنظرم طلوع تو بد محیطی رشد کرده یه سال پیش سجاد بمونه راه می افته

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    حالا شاید دو سال نیاز داشته باشه

    ۱ ماه پیش
  • هستی

    0

    البته که سجاد براش مهم نیست🤣🤣اصلاا طلوع براش مهم نیست (سجاد می گه مهم نیست،ما هم میگیم مهم نیست،شما هم بگید نیست🤣)

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نه مهم نیست... 🤭

    ۱ ماه پیش
  • هستی

    0

    سجاد ذوق کردی که طلوع دوستت داره؟🤔ذوق کن پسرم👀😉ذوق کن🤣

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    والا منم بودم ذوق می‌کردم 🤣

    ۱ ماه پیش
  • هستی

    0

    واای چی داره میشهه؟؟!!هیجانی شده

    ۱ ماه پیش
  • افشار

    0

    خییلی آدرنالین بالاست

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    اتفاق مهمی قراره بیوفته

    ۱ ماه پیش
  • افشار

    1

    خیلی رازآلود شده کی می خواد صبر کنه تا پارت بعدی😕

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    پارت بعدی یکی از پارت های محبوب منه

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️